<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>هنر و تمدن شرق</title>
    <link>http://www.jaco-sj.com/</link>
    <description>هنر و تمدن شرق</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تداوم تمدنی ایران و منطق پیش‌روندۀ فضا</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_246555.html</link>
      <description>ایران در درجۀ نخست یک اسم است، اما واقعیتی هست که این اسم ناظر بر آن است. این واقعیت که بیش از هشتصد بار نام آن در شاهنامه تکرار شده، در طول سده‌های متمادی بارها در معرض هجوم‌های خارجی قرار گرفته است. با این همه و به‌رغم بحران‌ها و گسست‌های سیاسی، تداوم در لایه‌های فرهنگی این سرزمین حفظ شده؛ تداوم در جوهری که هرچند آرام و تدریجی، همواره با انباشت تجربه و انتقال دانش در طول نسل‌ها همراه بوده است. یکی از مهم‌ترین عرصه‌های مشاهدۀ این تداوم، تاریخ فضا در ایران است. در سنت ایرانی، بنا، صرفاً یک حجم ساختمانی، باغ، صرفاً یک فضای سبز، و شهر صرفاً مجموعه‌ای از عناصر کالبدی نبوده است. این سه، در حقیقت، سطوح مختلف یک منطق مشترک‌اند؛ منطقی که بر پایۀ معنا، نظم هندسی و مهندسی آب، نسبت دقیق میان فضای ساخته‌شده و محیط طبیعی، و سازمان‌دهی عقلانی زندگی جمعی شکل گرفته است. در معماری ایران می‌توان سیر روشنی از انتقال، اصلاح و تکامل دانش فنی را مشاهده کرد. الگوهای بنیادینی که در دوره‌های پیش از اسلام پدید آمده بودند، در دوره‌های بعد از میان نرفتند، بلکه در قالب‌های تازه بسط یافتند. تحول ایوان، تکامل شیوه‌های پوشش فضا، ارتقای فنون ساخت گنبد، و پیچیده‌تر شدن نسبت میان سازه و تزیین، همگی نشان می‌دهند که معماری ایران از منطق انباشت و پیشرفت پیروی کرده است. این پیشرفت را نمی‌توان فقط در ساخت معماری دید. همان اصولی که در مقیاس بنا عمل می‌کنند، در مقیاس شهر نیز استمرار می‌یابند اما در مقیاسی گسترده‌تر. شهر ایرانی در طول تاریخ، ساختاری درهم‌تنیده از بازار، مسجد جامع، میدان، محله، ارگ، باغ و شبکۀ معابر بوده است. این عناصر نه به‌صورت تصادفی، بلکه در قالب نظمی پایدار و متناسب با اقلیم، اقتصاد و حیات مدنی شکل گرفته‌اند. شهرهای تاریخی ایران، با وجود ویرانی‌ها یا افول‌های مقطعی، غالباً توانسته‌اند این منطق درونی را حفظ کنند و در دوره‌های بعدی در سطحی پیچیده‌تر بازآرایی شوند. در اصفهان صفوی، پیوند میدان، بازار، کاخ، خیابان و محلات به مرحله‌ای از انسجام می‌رسد که نشان می‌دهد شهر ایرانی نه از نقطۀ صفر، بلکه بر پایۀ انباشت تجربه‌های طولانی تکوین یافته است. به همین اعتبار، شهرسازی ایران را باید امتداد همان سنتی دانست که در معماری و باغ‌سازی نیز حضور دارد. از منظر تاریخ معماری و شهرسازی، تمدن ایران را نمی‌توان ذیل الگوی جامعۀ کوتاه‌مدت یا جامعۀ کلنگی فهم کرد. شواهد فضایی نشان می‌دهد که تحول تاریخی در ایران عمدتاً بر پایۀ جذب، بازآرایی و بسط دستاوردهای پیشین صورت گرفته است، نه بر مبنای نفی کامل آن‌ها و آغاز مکرر از نقطۀ صفر. اگر جامعه‌ای کوتاه‌مدت باشد، در آن باید گسست‌های پی‌درپی در انتقال دانش، زوال سریع الگوهای فضایی، و ناتوانی در انباشت تجربه‌های فنی مشاهده شود؛ حال آن‌که در تاریخ ایران، از سازمان باغ و مهندسی آب تا پیوند بازار، مسجد، میدان و محله در شهر، و نیز تکامل تدریجی فنون سازه‌ای در معماری، نوعی امتداد درازمدت و انباشتی دیده می‌شود. این تداوم نشان می‌دهد که حافظۀ فضایی ایران فراتر از منطق ناپایدار و مقطعی عمل کرده و بیش از آن‌که با مفهوم گسست توضیح داده شود، با منطق تداوم تاریخی و انباشت تمدنی قابل فهم است. بر پایۀ چنین درکی، فشارها و تهاجم‌های معاصر را نیز باید رویدادهایی در متن تاریخی طولانی‌تری دانست که در آن، ایران بارها توانسته است ظرفیت‌های درونی خود را در قالب‌های تازه بازآرایی و بازتولید کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش واسطه‌ای امپراتوری عثمانی در انتقال مدرنیتۀ هنری غرب به ایران قاجاری: بررسی تطبیقی تحولات هنری دو کشور در قرن‌های هجدهم و نوزدهم</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_240983.html</link>
      <description>تحول مدرنیتۀ بصری در ایران قاجاری در بیشتر منابع تاریخی و هنری به‌ گونه‌ای تبیین شده است که گویی این تحول نتیجۀ مواجهۀ مستقیم ایران با هنر و مفاهیم زیبایی‌شناختی اروپا بوده است اما بررسی تطبیقی مسیر انتقال این مفاهیم نشان می‌دهد نقش امپراتوری عثمانی، به‌عنوان واسطه‌ای فعال و بومی‌ساز اولیه، در این فرایند نادیده گرفته شده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که مسیر واقعی پیدایش مدرنیتۀ بصری در ایران چگونه شکل گرفته و چه عواملی موجب شده که نسخه‌ای متمایز و چندلایه از این مدرنیته در دورۀ قاجار پدید آید. براین‌اساس، فرضیۀ پژوهش بر این ایده استوار است که مدرنیتۀ بصری در ایران نه محصول انتقال مستقیم از اروپا، بلکه نتیجۀ گردش مفاهیم از اروپا به عثمانی و سپس به ایران بوده است؛ مسیری که در آن عثمانی نقش پالایش‌گر، تعدیل‌کننده و سازگارکنندۀ مفاهیم مدرن با جهان فرهنگی اسلام را ایفا کرده است. هدف پژوهش، بازسازی این مسیر چندمرحله‌ای و تبیین چگونگی بازآفرینی مفاهیم بصری مدرن در بستر سنت شیعی، ساختار درباری و زیبایی‌شناسی ایرانی است. این مطالعه با روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی‌بر تحلیل اسنادی، مطالعۀ تطبیقی آثار بصری و بررسی شبکه‌های انتقال فرهنگی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد ورود مفاهیم هنری اروپایی ابتدا در مدارس و نهادهای هنری عثمانی آزموده شد و پس‌از تبدیل‌‌شدن به نسخه‌ای سازگارشده، به ایران منتقل شد. ایران نیز این نسخه را در مرحله‌ای تازه از بومی‌سازی با عناصر سنتی، مذهبی و هویتی خویش ترکیب کرد و بدین‌ترتیب سبک‌های ترکیبی قاجاری را شکل داد. نتیجۀ کلی پژوهش آن است که مدرنیتۀ بصری قاجاری نه تقلید صرف از غرب بود و نه گسست از سنت، بلکه محصول فرایند چندلایۀ گردش مفاهیم بصری و بومی‌سازی خلاقانه در یک فضای میان‌فرهنگی میان اروپا، عثمانی و ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;چرخۀ بازخورد خودمولّد&amp;raquo;؛بررسی تعامل بازیگر و مخاطب در تئاتر، از بهاراتا و زآمی تا فیشر- لیشته</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_239435.html</link>
      <description>مطالعات مخاطب یکی از چالش‌برانگیزترین حوزه‌های نظریه‌پردازی در تئاتر است. با وجود گسترش این مطالعات در دهه‌های اخیر و اهتمام نظریه‌پردازان معاصر به بازتعریف جایگاه مخاطب در فرآیند اجرا، بخش مهمی از رویکردهای کلاسیک شرقی در این زمینه کمتر مورد توجه پژوهش‌های تطبیقی قرار گرفته‌اند. هدف از پژوهش حاضر، واکاوی مفهوم &amp;amp;laquo;چرخۀ بازخورد خودمولّد&amp;amp;raquo; در زیبایی‌شناسی اجرای اریکا فیشر-‌ ‌لیشته و مقایسۀ آن با الگوهای ارتباطی در آثار مهم تئوریک تئاتر کلاسیک شرق، یعنی کتاب ناتیاشاسترا (منسوب به بهاراتا) و رسالات زآمی موتوکیو (از جمله فوشیکادن و کاکیو) است. پرسش اصلی مقالۀ حاضر این است که رویکردهای ارتباطی بهاراتا و زآمی چه وجوه اشتراک و افتراقی با ایدۀ &amp;amp;laquo;چرخۀ بازخورد خودمولّد&amp;amp;raquo; دارند. این پژوهش، کیفی و مبتنی بر روش توصیفی ـ تحلیلی است؛ و سه مؤلفۀ بنیادین چرخۀ بازخورد خودمولّد (واژگونی نقش، جامعه‌سازی و تماس) را در مقایسه با رویکردهای مخاطب‌محور تئاتر سانسکریت هند و تئاتر نو ژاپن بررسی می‌کند. نتایج حاصل از این پژوهش، بیانگر اشتراکات عمیق این نظام‌های تئاتری در تأکید بر &amp;amp;laquo;ارتباط زنده و جامعه‌ساز&amp;amp;raquo; میان بازیگران و مخاطبان است. با این‌حال، تفاوت‌های فرهنگی قابل‌توجهی نیز میان این نظام‌ها مشاهده می‌شود. در حالی که سنت‌های شرقی بر دگرگونی درونی و تجربۀ روحانی اجرا تأکید دارند، نگرش فیشر-‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌لیشته بر ماهیت گذرا، پیش‌بینی‌ناپذیر و فرایندیِ تعامل اجرایی تمرکز دارد. در نهایت، این پژوهش با کنار هم قرار دادن نظام‌های متفاوت تئاتری در شرق و غرب، امکان گفت‌وگویی هم‌گرایانه را میان آنها فراهم می‌کند و این خود به بازاندیشی پیرامون تعامل اجرا و مخاطب در گسترۀ جهانی تئاتر خواهد انجامید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی هویت ملی در میراث فرهنگی(سده‌های اول تا پنجم هجری ایران)</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_246607.html</link>
      <description>این پژوهش با موضوع بازنمایی هویت ملی در میراث فرهنگی ایران در سده‌های اول تا پنجم هجری، به تحلیل ریشه‌ها، سازوکارها و استمرار ناسیونالیسم باستان‌گرا در ایران می‌پردازد. هدف اصلی، فهم چگونگی شکل‌گیری و بازتولید هویت ملی ایرانی در بستر فرهنگ، اسطوره‌ها، زبان و نمادها و بررسی نقش میراث فرهنگی در تثبیت این هویت در برابر &amp;amp;laquo;دیگری عرب&amp;amp;raquo; است. روش پژوهش مبتنی‌بر رویکرد گفتمان &amp;amp;laquo;میشل فوکو&amp;amp;raquo; است که با واکاوی لایه‌های پنهان تولید دانش، قدرت و هویت در بستر تاریخی، ساختار و استمرار ناسیونالیسم فرهنگی را بررسی می‌کند. همچنین، نظریۀ نمادپردازان قومی برای تبیین نقش نمادها، اسطوره‌ها و آیین‌ها در شکل‌گیری و تثبیت این گفتمان به کار گرفته شده است. نتایج نشان می‌دهد هویت ملی ایرانی نه‌صرفاً محصول تحولات مدرن یا تأثیرات غربی، بلکه حاصل فرایندی دیرینه و پیوسته در متن فرهنگ و تاریخ این سرزمین است. یافته‌ها بیانگر آن است که شاهنامۀ فردوسی، منسوجات دورۀ اسلامی و سایر آثار هنری و فرهنگی، ابزارهایی برای بازآفرینی اسطوره‌ها و تاریخ کهن و تقویت حافظۀ جمعی بوده‌اند. یافته‌ها بیانگر آن است که ناسیونالیسم باستان‌گرا در ایران ریشه در سنت تاریخی و حافظۀ جمعی دارد و ماهیتی فرهنگی، معنوی و تاریخی دارد که با خلاقیت هنری و فرهنگی بازتولید شده است. نتایج پژوهش اهمیت نگاه تاریخی- فرهنگی به ناسیونالیسم ایرانی و نقش کلیدی میراث فرهنگی در شکل‌دهی و انتقال خودآگاهی ملی را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول واژگان موسیقایی ایران معاصر در بستر تعامل تمدنی شرق و غرب</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_245802.html</link>
      <description>موسیقی نه‌تنها به‌عنوان یک هنر بلکه به‌عنوان نظامی معرفتی و فرهنگی با پیشینه‌ای کهن مطرح می‌‌شود و ایران به‌عنوان یکی از کانون‌های تمدن شرق، در شکل‌گیری و انتقال دانش موسیقی سهمی بنیادین بر عهده داشته است. در دورۀ معاصر با ورود مفاهیم نظری موسیقی غرب به نظام آموزشی ایران، بخشی از واژگان تخصصی این هنر دستخوش دگرگونی شده است و هم‌زیستی دو حوزۀ زبانی متفاوت یعنی واژگان برگرفته از منابع قدیم و اصطلاحات برآمده از زبان‌های اروپایی در ادبیات موسیقایی ایران معاصر دیده می‌‌شود. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا ورود این اصطلاحات نوین با نوعی تحول مفهومی و معنایی همراه بوده است؟ و سؤال فرعی اینکه آیا موسیقی‌دانان ایرانی در جهت تعامل تمدنی شرق و غرب، آنها را با ساختار واژگانی زبان فارسی تطبیق داده‌اند؟ این پژوهش با رویکردی میان‌رشته‌ای به بررسی مسیر تحول و تلفیق برخی از واژگان موسیقایی مهم در منابع آموزشی و گفتار علمی موسیقی‌دانان ایرانی در دورۀ معاصر می‌پردازد و به برخی منابع تاریخی نظر خواهد داشت تا چگونگی تعامل تمدنی شرق و غرب در ادبیات موسیقایی ایران معاصر و نقش واژگان موسیقایی به‌عنوان شاخصی از پویایی تمدن ایرانی در مواجهه با تجدد موسیقایی متأثر از غرب را آشکار سازد. در این مسیر از روش مطالعۀ تاریخی منابع، استخراج واژگان پرتکرار، تحلیل گفتمانی مفاهیم و بررسی روابط قدرت زبانی براساس چهارچوب‌های نظری بوردیو، بارت و آگاوو استفاده می‌‌شود تا هم لایه‌های تاریخی و هم دلالت‌های فرهنگی-تمدنی واژگان بررسی شود. در نهایت مشخص خواهد شد که واژگان موسیقایی ایران معاصر نمونه‌ای از زیست چندفرهنگی و هضم خلاق تمدن غرب در متن این تمدن شرقی را ارائه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی جواب آواز در موسیقی کلاسیک ایرانی با خوانشی فرمالیستی مبتنی‌بر آشنایی‌زدایی(مطالعۀ ‌موردی: جواب آوازهای آلبوم نوا مرکب‌خوانی)</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242611.html</link>
      <description>این پژوهش باهدف ارائة طرحی در راستای طبقه‌بندی، نام‌گذاری و تحلیل انواع جواب آواز، به‌عنوان یکی از دو رکن اصلی قالب سازوآواز در موسیقی کلاسیک ایرانی صورت‌گرفته‌ است. ازآنجا‌که تاکنون پژوهش منسجمی به‌منظور تدوین روشی نظام‌مند در این زمینه انجام نشده، این پژوهش با درنظرداشتن ضرورت پرداختن به این موضوع، با روش تحلیل تماتیک به بررسی دقیق لایه‌های مختلف سازوآواز و به‌طور خاص جواب آواز و تشخیص روابط پیش‌آمده در حوزه‌های نظری و عملی پرداخته‌ است. در این راستا، چهارچوب نظری پژوهش بر پایة مفهوم آشنایی‌زدایی بنا شده است؛ بدین معنا که انواع جواب آواز به‌منظور شگردهایی برای برهم‌زدن انتظار شنیداری و برجسته‌سازی زبان موسیقی بررسی شده‌اند. سازوآوازهای آلبوم &amp;amp;laquo;نوا مرکب‌خوانی&amp;amp;raquo; نمونه‌ای جامع و دقیق را از قالب‌های گونه‌شناسی جواب آواز ارائه می‌دهند؛ ازاین‌رو به‌عنوان مورد مطالعاتی در نظر گرفته شده‌اند چراکه ضرورت‌های این پژوهش را در راستای اهداف علمی و عملی آن پوشش می‌دهند. این پژوهش در ذیل پارادایم برساختی- تفسیری و با رویکرد فرمالیستی سامان‌یافته و در زمرة پژوهش‌های تحلیلی- مطالعة ‌موردی قرار می‌گیرد. همچنین گردآوری داده‌ها براساس اسناد کتابخانه‌ای و نمونه‌گیری به شیوة معیارمحور انجام شده است. در نتیجه طبقه‌بندی حاصل از این تحلیل به این صورت است: 1) آشنایی‌زدایی در جواب آواز وابسته به عامل مُدال: مُدپرداز و مُدگردان، 2) آشنایی‌زدایی در جواب آواز وابسته به عامل اوزان موسیقایی: موزون و نیمه‌موزون، 3) آشنایی‌زدایی در جواب آواز مبتنی‌بر الگوهای فرمال ادبی: واج‌آرا، مستزادی و تلمیحی- تضمینی، 4) آشنایی‌زدایی در جواب آواز مبتنی‌بر دورشدن نسبت به آواز: دورگه یا چندرگه. طبقه‌بندی‌های پیشنهادی این پژوهش می‌تواند به فهم دقیق‌تر از ساختارهای اجرایی در همراهی‌های سازوآواز موسیقی کلاسیک ایرانی کمک کند و راهگشای پژوهش‌های آتی در این حوزه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و بازشناسی مؤلفه‌های خودآموختگی در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌‌‌ای قاجار</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242610.html</link>
      <description>نقاشی قهوه‌خانه‌ای، جریان مستقل نقاشی مردمی ایران، جلوه‌ای از هنر خودآموخته و بازتاب‌دهندۀ هویت فرهنگی و مذهبی جامعه است. با وجود مطالعات متعدد دربارۀ تاریخچه و مضامین این هنر، به مؤلفه‌های خودآموختگی در ساختار تصویری آن کمتر توجه شده است. این پژوهش با هدف بازشناسی و تحلیل نظام‌مند مؤلفه‌های خودآموختگی در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و درک عمیق‌تر از ویژگی‌های هنری و فرهنگی این جریان انجام شده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و توسعه‌ای است. نمونه‌ها به‌صورت هدفمند از آثار چهار نقاش شاخص قهوه‌خانه‌ای انتخاب شدند تا تنوع مضامین مذهبی، حماسی و عامیانه در آن‌ها پوشش داده شود. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل محتوا، مطالعۀ موردی و هرمنوتیک است. داده‌ها به‌صورت کیفی بررسی شدند و مؤلفه‌های خودآموختگی استخراج و شامل گریز از واقعیت، چندروایتی، استفاده از رنگ‌های تند با درجه خلوص بالا، زاویۀ دید متغیر و عدم تناسبات کلاسیک شدند و در جدول سازمان‌دهی گردید. تحلیل آثار نشان داد نقاشان قهوه‌خانه‌ای با تکیه بر تجربۀ زیسته و خلاقیت فردی، از قواعد کلاسیک پرسپکتیو و تناسبات فاصله گرفته و به‌جای آن از پرسپکتیو مقامی و رویکردهای بیانی بهره برده‌اند. حضور هم‌زمان چند روایت، تغییر زاویۀ دید، استفادۀ نمادین و اغراق‌آمیز از رنگ و نور و نیز عدم رعایت تناسبات طبیعی در اندام و فضا، بیانگر گریز از واقعیت و گرایش به استفاده از رنگ‌های تند با درجه خلوص بالا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ‌‌ آثار اتو پینه از منظر جهانی‌‌شدن</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_246727.html</link>
      <description>جهانی‌شدن پدیده‌ای است که به گسترش و تعمیق ارتباطات میان مردم، فرهنگ‌ها و جوامع در سرتاسر جهان اشاره دارد و از سدۀ بیستم میلادی به شکل فزاینده‌ای توجه پژوهشگران، هنرمندان و همچنین نظریه‌پردازان حوزه‌های مختلف را به خود جلب کرده‌ است. در این راستا، این پژوهش تلاش می‌‌کند تا به بررسی و تحلیل مؤلفه‌ها و ویژگی‌های جهانی‌شدن در آثار اتو پینه -هنرمند معاصر- بپردازد. در واقع، این پژوهش با هدف شناخت دقیق‌تر آثار او از منظر پیوند با شاخص‌های جهانی‌شدن انجام شده است. این پژوهش با این پرسش اصلی روبه‌رو است که مؤلفه‌ها و ویژگی‌های جهانی‌‌شدن به چه صورت در آثار اتو پینه بازتاب یافته‌‌اند؟ روش تحقیق پژوهش توصیفی-تحلیلی است و اطلاعات به شیوۀ کتابخانه‌‌ای و اینترنتی گردآوری و در راستای پاسخ به پرسش اصلی پژوهش ساماندهی شده‌اند. همواره باید در نظر داشت که هرچند جهانی‌‌شدن پدیدۀ نوظهوری نیست‌‌، اما آگاهی و توجه به آن مربوط به سدۀ بیستم میلادی می‌‌شود. در این راستا، می‌‌توان به مؤلفه‌‌هایی نظیر منطقه‌‌زدایی، دورگۀ فرهنگی و امکان جهان‌‌وطنی اشاره کرد که تسریع جهانی‌‌شدن را رقم می‌‌زنند. یافته‌‌های پژوهش حاکی از آن است که اتو پینه در عین پایبندی به فرهنگ ملی و بهره‌گیری از ریشه‌های بومی، افق دید خود را فراتر برده است و به دغدغه‌های انسانی و جهانی می‌‌پردازد. چنین رویکردی، تا حد زیادی امکان خوانش آثار او از منظر جهانی‌شدن را فراهم می‌آورد. با بررسی آثار اتو پینه مشخص می‌شودکه این هنرمند از جنبه‌‌های گوناگون نظیر نحوۀ ارائۀ آثار، استفاده از مواد و متریال و بهره‌‌گیری از عناصری نظیر رنگین‌‌کمان، آسمان، آتش و دود مؤلفه‌‌های جهانی‌‌شدن را به نمایش می‌‌گذارد. همچنین علاوه‌‌بر رویکرد جهانی، هویت ملی نیز در سطح فرم و محتوا در آثارش حائز اهمیت است و تجربۀ اتو پینه از سرزمین خود را نشان می‌‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوشنویسی در معماری آرامگاهی اسلامی: تحلیلی گفتمانی بر حافظه، فضا و مشروعیت</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_243066.html</link>
      <description>چکیده مسئله:خوشنویسی در معماری اسلامی فراتر از نقش تزئینی، به‌مثابه زبانی دیداری عمل می‌کند که حافظه فرهنگی را تثبیت، مشروعیت سیاسی&amp;amp;ndash;دینی را تقویت و معنا را در فضاهای آیینی سازمان‌دهی می‌نماید. با این حال، در حوزه معماری آرامگاهی، نسبت نظام‌مند خوشنویسی با حافظه جمعی، هویت و مشروعیت کمتر در قالبی میان‌رشته‌ای و تحلیلی بررسی شده است. این شکاف پژوهشی ضرورت مطالعه‌ای نو را آشکار می‌سازد.هدف پژوهش:پژوهش حاضر با تمرکز بر معماری آرامگاهی اسلامی می‌کوشد نشان دهد که کتیبه‌ها چگونه از سطح زیباشناسی فراتر رفته و به متونی گفتمانی&amp;amp;ndash;فضامند بدل می‌شوند. هدف اصلی، تبیین نقش خوشنویسی در تثبیت حافظه فرهنگی، سازمان‌دهی گفتمانی فضا و مشروعیت‌بخشی سیاسی&amp;amp;ndash;اجتماعی است.روش پژوهش:این مطالعه با رویکرد کیفی&amp;amp;ndash;تفسیری انجام گرفته و از روش &amp;amp;laquo;تحلیل گفتمان بصری&amp;amp;ndash;فضایی&amp;amp;raquo; بهره برده است. داده‌ها شامل متون کتیبه‌ها، تصاویر و مستندات معماری سه نمونه شاخص&amp;amp;mdash;گنبد سلطانیه (ایلخانی، قرن هشتم هجری)، گور امیر (تیموری، قرن نهم هجری) و آرامگاه مولانا در قونیه (سلجوقی&amp;amp;ndash;عثمانی)&amp;amp;mdash;می‌باشد. چارچوب نظری بر پایه نظریه حافظه فرهنگی (هالبواکس، آسمن، نورا)، گفتمان فضا و قدرت (فوکو، لوفور) و سرمایه نمادین (بوردیو) تدوین شده است.نتیجه:یافته‌ها نشان می‌دهد که خوشنویسی آرامگاهی در سه سطح هم‌بسته عمل می‌کند: نخست، در سلطانیه کتیبه‌ها با خط ثلث و نسخ هویت شیعی ایلخانان را تثبیت کردند؛ دوم، در گور امیر خوشنویسی با متون اخلاقی&amp;amp;ndash;دینی قدرت سیاسی تیموری را مشروعیت بخشید؛ و سوم، در آرامگاه مولانا خوشنویسی به‌عنوان نماد عرفانی، سرمایه نمادین طریقت مولویه را تقویت نمود. بدین‌ترتیب، خوشنویسی نه تنها یک عنصر هنری، بلکه رسانه‌ای اجتماعی و گفتمانی در شکل‌دهی هویت و مشروعیت در معماری اسلامی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد تحلیلی دیدگاه سید حسین نصر درباره موسیقی بازخوانی نسبت امر قدسی، تاریخ و صورت هنری در افق سنت‌گرایی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_246455.html</link>
      <description>سید حسین نصر در چارچوب سنت‌گرایی و حکمت خالده، هنر سنتی را تجلی امر قدسی و موسیقی را بازتابی از نظم کیهانی می‌داند. در این دستگاه نظری، رنسانس به‌عنوان نقطه عطفی در گسست از افق قدسی تفسیر می‌شود و هنر دوران مدرن، به‌ویژه از رنسانس به بعد، غالباً فاقد پیوند وجودی با امر متعالی تلقی می‌گردد. نظریه نصر یکی از صورت‌بندی‌های متافیزیکی مهم درباره هنر در اندیشه معاصر است و به‌ویژه در مطالعات مربوط به هنر اسلامی و موسیقی سنتی تأثیر قابل توجهی داشته است. با این حال، نسبت میان سه سطح در این نظریه نیازمند واکاوی دقیق‌تر است: نخست، قدسیت به‌مثابه حقیقتی فراتاریخی؛ دوم، روایت تاریخی از گسست رنسانسی؛ و سوم، معیارهای عینی برای تمایز موسیقی قدسی از دیگر اشکال موسیقایی. مسئله اصلی این پژوهش آن است که چگونه می‌توان ادعای فراتاریخی بودن امر قدسی را با محدود شدن تحقق تاریخی آن به جامعه سنتی سازگار کرد، و تا چه اندازه صورت‌بندی تاریخی نصر از رنسانس با شواهد تاریخ هنر و موسیقی انطباق دارد. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ انتقادی و با تکیه بر آثار اصلی نصر، گفت‌وگوی او با الیوت دویچ، و نیز پژوهش‌های تاریخ هنر و موسیقی، به بررسی انسجام درونی این دستگاه نظری می‌پردازد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هرچند مبانی متافیزیکی نظریه نصر از انسجام قابل توجهی برخوردار است، در سطح تحلیل تاریخی و در تعیین شاخص‌های قدسیت موسیقایی تنش‌هایی مفهومی پدید می‌آید که بدون بازصورت‌بندی دقیق‌تر همچنان حل‌نشده باقی می‌مانند. هدف این نقد نفی سنت‌گرایی نیست، بلکه نشان دادن خلأهای نظری‌ای است که توجه به آن‌ها می‌تواند به غنای بیشتر این چارچوب بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>محاکات نظام کیهانی و مدینه‌ی فاضله در ارکستر سمفونیک: خوانشی فلسفی از آثار فارابی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_247422.html</link>
      <description>چکیدهاین مقاله با هدف بازخوانی ساختار ارکستر بزرگ بر بنیاد مبانی زیبایی‌شناسی و فلسفه سیاسی ابونصر فارابی تدوین شده است. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه مفاهیم هستی‌شناختی و مدنی در آثار کلیدی فارابی در کالبد یک ارکستر سمفونیک قابل بازشناسی، فهم و تحلیل دقیق هستند؟ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر استخراج قرائن فلسفی از منابع اصلی و بررسی انتقادی متون کلیدی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ارکستر سمفونیک، محاکاتِ محسوسِ نظام کیهانی فارابی است؛ به طوری که: سلسله‌مراتب سازها با مراتب وجود قابل انطباق است، نقش رهبر ارکستر بازنمایی ویژگی‌های دوازده‌گانه رئیس اول را دارد، و فرآیند تمرین و هماهنگی ارکسترال، تجسم عملی تحصیل فضیلت محسوب می‌شود. موسیقی ارکسترال به عنوان یک &amp;amp;laquo;صناعتِ تخییلی&amp;amp;raquo;، ابزاری مهم و قدرتمند برای انتقال معقولات به عموم است؛ نوازنده به مثابه شهروند توانمند و مسئول و تمرین‌های گروهی ارکستر، بیانگر تعاون برای سعادت جمعی و تحقق کمال فردی و اجتماعی هستند. ساز به مثابه هیولی و نغمه به مثابه صورت عمل می‌کنند و عناصر چهارگانه با تقسیم‌بندی چهارگانه سازها مشابهت دارند. تغییرات عالم مادی ناشی از چرخه مداوم صُوَر با جایگزینی نغمات و آکوردها مطابقت دارد. مدینه‌های فاضله، مدینه‌ی جاهله (مدینه‌ی ضروریه، مدینه‌ی بداله، مدینه‌ی خست و شقوت، مدینه‌ی کرامت، مدینه‌ی تغلبیه و مدینه‌ی جماعیه)، مدینه‌ی فاسقه، مدینه‌ی مبدله و مدینه‌ی ضاله را می‌توان با انواع ارکسترها بر اساس نیت، کیفیت اجرا و نحوه عملکرد آن‌ها مطابقت داد. در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که ارکستر حرفه‌ای با کمالات، نه تنها یک نهاد هنری، بلکه مدل مینیاتوری از مدینه‌ی فاضله است که در آن عدالت در قالب هارمونی و سعادت در قالب کمال صوتی محقق می‌شود و پیوندی عمیق میان فلسفه، موسیقی و جامعه آرمانی برقرار می‌گردد و نشان می‌دهد که هنر قادر است مفاهیم فلسفی و اخلاقی را به شیوه‌ای عملی و تجربی تجسم بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان بازنمایی در موسیقی ایرانی بر اساس نظریه‌ی پیتر کیوی مطالعه‌ی موردی: چهارگاه از منظر روح‌الله خالقی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_247423.html</link>
      <description>در فلسفه‌ی‌‌ موسیقی غرب، نظریه‌ی کانتور پیتر کیوی بر همسانی ساختاری میان الگوهای صوتی و الگوهای حرکتی عاطفی بدن انسان تأکید داشته و بازنمایی تحت‌اللفظی مفاهیم انتزاعی را جز از طریق قرارداد فرهنگی ممکن نمی‌دانست. از سوی دیگر، روح‌الله خالقی در آثار خود، دستگاه چهارگاه را دستگاهی حماسی، پیش‌رونده و حامل صفاتی چون شجاعت توصیف کرده بود، بی‌آنکه این نظریه‌ها در چارچوبی فلسفی تحلیلی نظام‌مند سنجیده شوند. بنابراین پژوهش حاضر در پی پرکردن این شکاف معرفتی، این پرسش محوری را مطرح ساخت که با تکیه بر نظریه‌ی کانتور و فرمالیسم تقویت‌شده‌ی کیوی، تا چه حد می‌توان نظریه‌های بازنمایی‌گرایانه‌ی خالقی درباره‌ی چهارگاه را تحلیل، تأیید یا نقد کرد. هدف اصلی، دستیابی به فهم دقیق‌تری از نسبت بازنمایی و بیانگری در موسیقی دستگاهی ایران و آزمودن مرزهای فرافرهنگی نظریه‌ی کیوی بود. ضرورت انجام پژوهش از آنجا ناشی می‌شد که هیچ مطالعه‌ی پیشینی مستقیماً به مواجهه‌ی فلسفه‌ی تحلیلی موسیقی با نظریه‌های بومی بازنمایی در سنت ایرانی نپرداخته و دیدگاه خالقی فاقد صورتبندی نظری در تراز مباحث معاصر فلسفه‌ی موسیقی باقی مانده بود. روش پژوهش به صورت کیفی و از نوع تحلیلی انتقادی با گردآوری اسنادی داده‌ها انجام شد و مطالعه‌ی موردی بر دستگاه چهارگاه و آرای خالقی متمرکز گردید. یافته‌ها نشان داد که کانتورهای صعودی درآمد چهارگاه و تنش فواصل افزوده در گوشه‌ی مخالف، همسانی ساختاری محدودی با الگوهای حرکتی حماسه و شجاعت ایجاد می‌کنند. با این حال، بخش عمده‌ی حماسه‌انگاری، شخصیت‌بخشی انسان کامل و نسبت‌دهی عرفانی ملی‌گرایانه‌ی خالقی فراتر از مرزهای فرمالیسم تقویت‌شده‌ی کیوی قرار داشته و عمدتاً ریشه در قراردادهای فرهنگی، زمینه‌های اجرایی و کاربرد تاریخی چهارگاه در زورخانه‌ها و شاهنامه‌خوانی داشت. در نتیجه‌گیری مشخص شد که نظریه‌ی کیوی چارچوبی سودمند برای لایه‌ی صوری فراهم می‌آورد، اما در تبیین پدیدار حال در موسیقی دارای فواصل متفاوت با غرب و بداهه‌محور ایرانی ناکافی است؛ این ناکافی بودن، ضرورت توسعه‌ی فلسفه‌ی موسیقی میان‌فرهنگی را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کرشمۀ دائو در نقّاشی چینی (نگاهی به رسالۀ مقدّمه در باب صورتگریِ منظره اثر دْزُنگ بینگ)</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_248095.html</link>
      <description>در هنر نقّاشی منظره در سرزمین چین، همچون بسیاری دیگر از هنرها، بسی بیش از تأثیر‌پذیری از سنن کنفوسیوسی یا بودایی، ریشه‌های دائویی به چشم می‌آید و بنیادی‌ترین مسئله‌ای که اصالت این ریشه را تبیین می‌کند، وجهۀ نظر صورتگران چین دربارۀ &amp;amp;laquo;صورت‌ها&amp;amp;raquo; است. با وجود پژوهش‌های متعدّد در زمینۀ تاریخ و تکنیک‌های نقّاشی چینی، تحلیل متون کهن چینی در باب فلسفۀ نقاشی بر اساس تعالیم دائویی برای درک چگونگی تجلّی معنی در صورت و عبور از صورت به سوی معنی ضرورت بسیار دارد. این مطالعه با هدف بررسی پیوند میان هنر صورتگری چین و مابعدالطبیعۀ دائویی، در پی پاسخ به این پرسش است که رسالۀ &amp;amp;laquo;مقدّمه در باب صورتگری منظره&amp;amp;raquo; نوشتۀ دْزُنگ بینگ (375-443 م. که شخصاً بودایی غیرراهب بود) چگونه پارادوکس میان محدودیت صورت و تعالی دائو (مبداءالمبادی) از صورت‌ها را حلّ می‌کند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می‌دهد که دْزُنگ بینگ با طرح مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;مشابهت نوعی&amp;amp;raquo; و تکیه بر &amp;amp;laquo;روح مینوی&amp;amp;raquo;، نقّاشی منظره را به تجلّی‌گاهی برای &amp;amp;laquo;کرشمۀ دائو&amp;amp;raquo; بدل می‌سازد. در نهایت، تبیین می‌شود که رعایت قاعدۀ &amp;amp;laquo;تطابق با چشم و توافق با دل&amp;amp;raquo;، موجب تبدیل شدن اثر هنری به دروازه‌ای می‌شود که ضمیر مخاطبی را که در آن گام نهد، از قید فُرم رها کرده و به مبادیِ آسمانیِ صور متّصل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌شناختی گرافیتی‌های انقلاب مصر بر اساس الگوی سیر زایشی معنا آ.ژ. گرماس</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_248118.html</link>
      <description>بیان مسئله: گرافیتی‌های انقلاب ۲۰۱0 مصر، به عنوان یکی از پویاترین اشکال هنر خیابانی در خاورمیانه، نقشی کلیدی در بازنمایی گفتمان مقاومت ایفا کردند. با وجود مطالعات تاریخی و سیاسی درباره این رویداد، تحلیل سازوکارهای درونی تولید معنا در این آثار همچنان با خلأ پژوهشی روبروست.هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف تحلیل نشانه‌شناختی گرافیتی‌های انقلاب مصر بر اساس الگوی &amp;amp;laquo;سیر زایشی معنا&amp;amp;raquo;ی آ.ژ. گرماس و بازشناسی نحوه‌ی تبدیل رخدادهای خیابانی به نظام‌های معنایی ماندگار انجام شده است.روش پژوهش: این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد کیفی سامان یافته است. نمونه‌ها به صورت هدفمند از میان آثار شاخص گنزیر، هنرمندان کمپین &amp;amp;laquo;بدون دیوار&amp;amp;raquo; و علاء عوض انتخاب شده‌اند. ابزار تحلیل، الگوی سه سطحی گرماس (سطح روساخت، میان‌ساخت و ژرف‌ساخت) است. داده‌ها پس از تحلیل ساختاری، در قالب تقابل‌های دوگانه و الگوی کنشگران سازمان‌دهی شدند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که معنا در این آثار از طریق یک فرآیند زایشی نظام‌مند تولید می‌شود؛ در سطح روساخت، تقابل بصری ماشین جنگی و سوژه‌ی مدنی؛ در سطح میان‌ساخت، تقابل روایی کنشگران (سرکوبگر در برابر مقاومت‌گر)؛ و در سطح ژرف‌ساخت، تقابل‌های بنیادین قدرت یا مقاومت و انسداد یا گشودگی نقش اصلی را ایفا می‌کنند. تحلیل‌ها حاکی از آن است که گرافیتی‌ها با بازخوانی نمادهای باستانی و ترکیب آن‌ها با مضامین مدرن، به بازسازی هویت انقلابی و استمرار گفتمانِ مقاومت در فضای عمومی می‌پردازند.نتیجه‌گیری: تحلیلِ سیر زایشی معنا نشان داد که گرافیتی‌های انقلاب مصر به مثابه متن‌های فرهنگی، حقیقت انقلاب را از طریق دگرگونی نشانه‌شناختی در سطوح گوناگون بازسازی می‌کنند. این آثار با بهره‌گیری از ظرفیت نمادین پاندا، بدن زنانه و دیوارهای بتنی، موفق شده‌اند حافظه‌ی جمعی جامعه را در برابر گفتمان رسمیِ قدرت حفظ کرده و هنر خیابانی را به عنوان ابزاری استراتژیک برای کنشگری سیاسی و احیای عاملیت شهروندی تثبیت نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مولفه‌های بصری موثر بر بازنمایی واقعه ناگوار در نگاره کشته شدن ایرج از شاهنامه داوری</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_248177.html</link>
      <description>مسئله پژوهش: نگاره‌های شاهنامه داوری از برجسته‌ترین نمونه‌های روایت‌پردازی در نقاشی ایرانی‌اند که مفاهیم حماسی و تراژیک را از طریق عناصر بصری بازنمایی می‌کنند. پژوهش حاضر با تمرکز بر نگاره &amp;amp;laquo;کشته شدن ایرج&amp;amp;raquo; به این پرسش می‌پردازد که مولفه‌ها و ویژگی‌های بصری در بازنمایی واقعه ناگوار در نقاشی ایرانی چیست؟ چگونه از خلال بازنمایی بصری واقعه ناگوار مخاطب روایت مربوط را درک می‌کند؟روش پژوهش: این پژوهش از نوع بنیادی -نظری و با رویکرد کیفی است. اطلاعات به شیوه کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده و نگاره از شاهنامه داوری به‌صورت هدفمند انتخاب شده‌اند. اثر با روش توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از مباحث نظری لسینگ درباره تفاوت بازنمایی رنج و درد تراژیک در شعر و نقاشی و نیز مولفه‌های تصویری ردولف آرنهایم در هدایت چشم مخاطب تحلیل شده‌است. در این تحلیل، عناصری چون نحوه ترکیب‌بندی، جایگاه و فاصله پیکره، جهت نگاه، ژست‌ها، کنش‌های بدنی، رنگ و سازمان فضایی صحنه بررسی شده است.یافته‌ها: تحلیل این تصویر تقسیم‌بندی فضایی، مکان‌نگاری شخصیت‌ها/پیکره‌ها و بعد تاکید بر ژست‌ها، حرکات بدن همراه توجه به رنگ لباس و حالت‌های چهره و مهم‌تر نگاه‌های پیکره‌ها به هم اهمیت دارند. همین مولفه‌های بصری نقش پررنگی در فهم زمانمندی ماجرا و پیشبرد روایی دارند. در تصویر، زمان به‌صورت یک لحظه آنی تثبیت می‌شود و نگاره در واقع برشی از جریان پیوسته زمان را در خود منجمد می‌کند. با این حال، فهم زمان در روایت بصری نه به‌طور مستقیم، بلکه از طریق سازمان فضایی تصویر و نحوه استقرار پیکره‌ها در آن حاصل می‌شود.نتایج این مطالعه نشان می‌دهد تصویر نه تنها بازنمایی یک لحظه است؛ بلکه نیروهای بصری، تقابل‌های شخصیتی، و جهت‌های ادراکی را به شبکه‌ای بدل می‌کند. همین شبکه ذهن بیننده را وامی‌دارد به بازسازی قبل یک حادثه یا رویداد و بعد آن بپردازد. بنابراین نگاره روایت خود را از طریق نیروها و مولفه‌های بصری را حول یک لحظه باردار پیش می‌برد. این پژوهش می‌تواند زمینه‌ای برای مطالعه روایت بصری در دیگر نسخه‌های مصور ادبیات فارسی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل قالی‌های رسام عرب‌زاده‌ بر مبنای نظریۀ ادبیات اقلیت و قلمروزدایی ژیل دلوز</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_248207.html</link>
      <description>جهان قالی‌ دست‌باف، هنری کاربردی و نمادین است که آکنده از جهان‌بینی ایرانی و اسلامی یا ترکیبی از آن‌هاست که آفرینندگان آن همواره در کوشش برای &amp;amp;laquo;منحصربه‌فرد و متفاوت&amp;amp;raquo; نمودن آن در ساختار فنی و ساحت زیباشناختی آن بوده‌اند. رسام عرب‌زاده از طراحان و بافندگان معاصر قالی است که با گسستن از چهارچوب‌ها و کنار گذاشتن اصول و قواعد طراحی و بافت قالی دست‌باف و تمرکز بر نگرشی نو و اقلیت‌گرا، آثاری متفاوت از قالی‌های رایج خلق نمود. این رویکرد تولید اندک یا خاص که نمودار گریز از هنجارها و اصول اکثریت در سنت طراحی و تولید است، در منظومۀ نقد ادبی با عنوان &amp;amp;laquo;ادبیات اقلیت و قلمروزدایی&amp;amp;raquo; ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی هم‌راستا می‌شود. در ادبیات[هنر] اقلیت، هنرمند کوشش دارد تا با قلمروزدایی‌ها و عبور از شیوه‌های خاص اندیشیدن، قلمروهای متعارف را از میان برداشته و به صیرورت دست یابد. اقلیلت شدن در نظرگاه دلوز نقش محوری دارد. در این مقاله قالی‌های رسام بر مبنای رویکرد ادبیات اقلیت، با هدف واکاوی این نظریه در قالی‌های رسام عرب‌زاده و سنجش میزان هم‌سویی و انطباق آن‌ها با این نظریه، مورد بررسی، تحلیل و سنجش قرار می‌گیرند. از این رهگذر، پرسش مطروحه این است که مؤلفه‌های سوق دهنده به سوی رویکرد اقلیت‌گرایی و مقولۀ صیرورت[شدن] و نیز مصداق‌های شدن و قلمروزدایی در قالی‌های رسام کدام است؟ برخی از یافته‌های تحقیق چنین است: عرب‌زاده براساس نوگرایی درونی و جوهری خویش با آفرینش آثاری متفاوت از نظام و روند طراحی سنتی قالی، مخاطب را از عادت درک تکرار به‌سوی شرایط خلق سوق داد. طراحی و بافت قالیچه‌های عرب‌زاده از وجه انتخاب فرم و محتوا و ترکیب‌بندی و هم‌نشین کردن نقش و رنگ، نمودی آشکار از مفاهیم کاربردی در فلسفۀ دلوزی هم‌چون اقلیت‌گرایی، قلمروزدایی، تمایز و تمایل، عرضه کرده‌است. تفکر دلوزی، تفکر &amp;amp;laquo;تفاوت&amp;amp;raquo; بود و تفاوت مقولۀ محوری و کانونی در طراحی عرب‌زاده است. معنای تفاوت در نظر دلوز، حیات(زندگی) است و عرب‌زاده به خوبی بر این بینش فلسفی و حکمی واقف بود و آن‌را در آثار خویش نمودار کرد. چه این‌که با تکیه بر ساحت ساختارگرایی و فرمالیسم و غریب‌پردازی در متن و زمینۀ قالیچه‌ها، سبب ساز سنتی نو در نظام طراحی قالی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبت و تناسب به مثابه‌ی اصل سازمان‌دهنده: مطالعه‌ی تطبیقی در آیات ارث سوره‌ی نساء و نظریه‌ی ملایمت فواصل در اندیشه‌ی فارابی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_250987.html</link>
      <description>مفهوم نسبت از بنیادی‌ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه‌ی فلسفی، علمی و دینی به شمار می‌رود. در سنت‌های فکری یونانی و اسلامی، نسبت صرفاً بیانگر رابطه‌ای کمّی میان دو مقدار نیست، بلکه اصلی برای فهم نظم، هماهنگی، عدالت و ارتباط میان اجزای یک کل تلقی می‌شود. از این منظر، بسیاری از حوزه‌های دانش، علیرغم تفاوت در موضوع و غایت، از منطقی مشترک در سازمان‌دهی اجزای خود بهره می‌برند؛ منطقی که می‌توان آن را &amp;amp;laquo;منطق تناسب&amp;amp;raquo; نامید. پژوهش حاضر با رویکردی فلسفی و تطبیقی، به بررسی جایگاه مفهوم نسبت در دو نظام معرفتی متفاوت، یعنی آیات ارث سوره‌ی نساء و نظریه‌ی ملایمت فواصل در اندیشه‌ی ابونصر فارابی می‌پردازد. هدف پژوهش نه اثبات رابطه‌ی تاریخی میان این دو حوزه و نه استخراج نظریه‌ی موسیقی از قرآن است، بلکه تبیین این مسئله است که چگونه دو حوزه‌ی ظاهراً نامرتبط از منطق مشترکی در سازمان‌دهی اجزای خود بهره می‌برند. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل مفهومی است. ابتدا مفهوم نسبت در سنت فلسفی یونان و جهان اسلام بررسی می‌شود و سپس جایگاه آن در ساختار حقوقی آیات ارث و نظریه‌ی موسیقایی فارابی تحلیل می‌گردد. در مرحله‌ی نهایی، وجوه اشتراک و افتراق دو نظام در چارچوب فلسفه‌ی تناسب مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که اشتراک اصلی میان این دو نظام در سطح محتوا یا کارکرد نیست، بلکه در منطق سازمان‌دهی روابط میان اجزا نهفته است. در هر دو حوزه، نظم از طریق برقراری نسبت‌های معین میان عناصر متفاوت تحقق می‌یابد. همچنین هر دو نظام بر اصل &amp;amp;laquo;تناسب به جای تساوی&amp;amp;raquo; استوارند؛ بدین معنا که هماهنگی و عدالت نه از یکسانی اجزا، بلکه از تنظیم متناسب روابط میان آنها حاصل می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که مفهوم تناسب را می‌توان یکی از مفاهیم بنیادین برای فهم پیوندهای درونی علوم در تمدن اسلامی دانست؛ مفهومی که در حوزه‌های مختلف، از فقه و حقوق تا موسیقی و فلسفه، نقش ساختارساز ایفا کرده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
