<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>هنر و تمدن شرق</title>
    <link>http://www.jaco-sj.com/</link>
    <description>هنر و تمدن شرق</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شهرها، راوی جنگ اراده‌ها</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242145.html</link>
      <description>در جنگ رمضان، برخورد اراده‌های دو جبهۀ ایران و آمریکا-اسرائیل مرحلۀ جدیدی را تجربه می‌کند و شهرهای ایران بخشی بسیار مهم از میدان این رویارویی است. فهم رخدادهای این رویارویی برای عبور (در معنای والتر بنیامینی آن) می‌تواند زمینۀ پرورش وجودی باشد که برای آبادانی همه‌جانبۀ سرزمین فرصتی تکین است. توجه عمیق به منظر جنگ رمضان، نظر را به شیوه‌ای از توزیع قدرت (Power) که آن را برساخته جلب می‌کند. در گذشته تصور می‌شد توزیع قدرت به‌صورت درختی با تک تنه و از بالا به پایین است، اما امروزه می‌دانیم توزیع قدرت به‌صورت شبکه‌ای و بدون تک تنه و همراه با ابزارهای رسانه‌ای پیچیده انجام می‌شود. درواقع توزیع قدرت، لایه‌ای اجباری و آشکار دارد و لایه‌ای با رضایت و پنهان (هژمونی). این لایۀ دوم که عمیق‌تر است لایۀ اول را نیز ممکن می‌سازد. مقاومت ایران دربرابر جنایت‌های جنگی 9 اسفند 1404 دشمن آمریکایی-اسرائیلی تاکنون، در عمل نشان داده که شهرهای ایران دارای توزیع قدرتی است که از جنبۀ شدت و جهت توان رویارویی دارد. در این بین برگ برندۀ شهرهای ایران در مقایسه با دشمن، نه مبتنی‌بر شدت بلکه مبتنی‌بر جهت توزیع قدرتش است. جهتی که چیزی به کلی متفاوت از محاسبات دشمن و به تبع به مراتب توانا در برابر اوست. جهت قدرت برسازندۀ شهرهای ایران که همان تعاملات نیروهای مردم و محیط است نوعی از منظرها را برساخته که می‌تواند با عناصرش در مسیر محو کردن هژمونی پنهان‌کنندۀ رابطۀ سلطنت/بردگی دشمن حرکت کند. قدرتی که علاوه‌بر گواه دینی به گواه اشعار عالی فارسی نیز عاشقی است (بندگی و سلطنت معلوم شد/زین دو پرده عاشقی مکتوم شد- مولانا). در جنگ رمضان، پیروزی از آن کسی است که با محیط و ماده، هژمونی را تغییر دهد. چون توزیع قدرت شهرهای ایران در جهت آزادگی و خروج از چرخۀ سلطنت/بردگی است، رخ‌دادها یا &amp;amp;laquo;آن&amp;amp;raquo;‌هایی را بروز می‌دهد که توان درهم شکستن هژمونی قدرت سلطه‌گر را دارد. اگرچه شهادت‌ و زخمی شدن سرزمین بار سنگینی است ولی دروغ خیرخواهی قوم‌های سلطه‌گر و برده‌دار که با هژمونی شبکه‌ای کادوپیچ شده (ناو زیبا!) را برملا می‌کند و با از هم پاشیدن هژمونی، ادوات آن بی‌خاصیت می‌شود. از جنبۀ تخصصی، امروز می‌توان ورای پردۀ کدر خیابان‌های متعامد و ساختمان‌های 60 به 40، با تعمق در حضور و اجتماع ریزومی مردم، توزیع قدرت شهر ایرانی را دید: 1-شروع تراکم جمعیت از میان پراکندگی کوچه‌ها به‌مثابه محله‌هایی همگرا، 2-اتصال تراکم‌ها در گذرها با فاش‌گویی دعوت به آزادگی، 3-ترکیب شدن تراکم‌ها در میدانگاه‌های رفتاری دیگرخواهی، 4-هم‌افزایی قدرت در شبکه‌ای از مجموعه‌هایی با اراده‌های عبادی، اجتماعی و کارکردی، 5-بازتوزیع توان ناشی از این باهم‌بودگی توحیدی در قالب خواست توان ایران به مثابه روح یک جهان بی روح. این توزیع قدرت در تقاطع‌های آسفالت سواره‌ای رخ می‌دهد که نگاه تک‌بعدی به آن‌ها، توسط نیروها به رسمیت شناخته نشده است. این فرصتی است برای فهم ظرفیت‌های چند بعدی شهر و نسبتش با قدرت در جهت ارتقاء وجودی. امید است در راه رشد کشور، بتوان شهرها را تحقق توزیع قدرت در جهت آزادگی فهم کرد، نه محیطی بی‌طرف.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ تطبیقی نشانه‌شناختی نقش ماه و ستاره در بشقاب‌های سیمین ساسانی با نقش شکار شاهی و بافتۀ ژاپونی(خزانۀ شوسوئین)</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_233568.html</link>
      <description>نمادهای آسمانی همچون ماه و ستاره در طول تاریخ در فرهنگ‌های گوناگون، مفاهیم متنوعی داشتند و در هنرهای کاربردی نیز بازتاب یافته‌اند. در این میان، بررسی تطبیقی این دو نماد در هنر ایرانِ دورۀ صفوی و ژاپنِ دورۀ ادو، می‌تواند سبب شناخت عمیق‌تری از زمینه‌های فرهنگی و معنایی آن‌ها شود. پرسش اصلی این پژوهش آن است که این نمادها در دو بستر فرهنگی مذکور چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی از حیث فرم، محتوا و کارکرد دارند؟ هدف از انجام این پژوهش تحلیل تطبیقی نمادهای ماه و ستاره در بشقاب‌های صفوی و منسوجات ژاپنی ادو با تأکید بر مفاهیم نمادین و زمینه‌های زیباشناختی است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی با رویکرد تطبیقی بوده و داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند. نتایج نشان می‌دهند نماد ماه و ستاره در هر دو فرهنگ، با مفاهیم کیهان‌شناسی، آیینی و زیبایی‌شناسی گره خورده‌اند. در ایران صفوی، این نمادها بیش‌تر با مفاهیم عرفانی و نظم کیهانی معنا یافته‌اند، درحالی‌که در ژاپن ادو، پیوندی نزدیک‌تر با طبیعت، آیین‌های بومی و چرخۀ زمان دارند. این هم‌گرایی و واگرایی در کاربرد و معنا، گویای ظرفیت این نمادها برای بازنمایی درونیات فرهنگی در دو تمدن شرقی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعات آزمایشگاهی بر روی آلیاژ و ریزساختارشناسی اشیای فلزی از گورستان تاج‌امیر (دهنو) یاسوج، متعلق به هزارۀ دوم پیش‌از میلاد</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_235261.html</link>
      <description>مطالعه و شناخت فنــاوری‌های تولیــد و اســتفاده از فلزات در ساخت اشــیای مختلف در نقــاط مختلــف ایــران بسیار مهم اســت. با تولید آلیاژهای پایه‌مس، مانند برنز قلع‌دار و برنز آرسنیکی، صنعتگران کهن به سطح بالایی از دانش و مهارت فنی در زمینۀ متالورژی دست یافتند. محوطۀ باستانی گورستان تاج‌امیر در دامنه‌های جنوبی رشته‌کوه دنا و در بخش شرقی شهر یاسوج (استان کهگیلویه و بویراحمد) واقع شده است. این گورستان در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی و به‌دنبال عملیات عمرانی مربوط به احداث کتابخانۀ دانشگاه علوم پزشکی یاسوج شناسایی شد. در جریان کاوش‌های انجام‌شده در این محوطه، مجموعه‌ای از اشیای فلزی به‌ویژه آثار مفرغی از درون گورها به دست آمد. در این پژوهش، تعدادی از اشیای مفرغی سالم‌تر و ازنظر شکل و کاربری متنوع‌تر، متعلق به لایه‌های تدفینی هم‌زمان از گورستان تاج‌امیر (دهنو) یاسوج، با هدف شناخت ویژگی‌های فناوری و شیوه‌های ساخت در دورۀ میانۀ هزارۀ دوم پیش‌از میلاد انتخاب و تحت بررسی‌های آزمایشگاهی شامل متالوگرافی، XRF و SEM-EDS قرار گرفتند تا درک دقیق‌تری از فنون ساخت و فناوری آلیاژسازی در این مجموعه به ‌دست آید. برای این منظور، از روش‌های تحلیل ریزساختار، میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنج پراکندگی انرژی پرتوی ایکس (SEM-EDS) و نیز آزمون فلورسانس پرتوی ایکس (XRF) جهت تعیین ترکیب عنصری نمونه‌ها استفاده شد. نتایج به‌دست‌آمده نشان داد دو نمونۀ بررسی‌شده از آلیاژ برنز قلعی با درصد نسبتاً مشخصی از قلع ساخته شده‌اند که بیانگر آگاهی سازندگان از کنترل مقدار قلع در فرایند تولید برنز است. همچنین، یکی از نمونه‌ها به‌دلیل دارشتن درصد بالای نقره، ماهیت نقره‌ای خود را آشکار کرد. شواهد ساختاری نشان می‌دهد تولید این اشیا ازطریق ذوب، ریخته‌گری و سپس چکش‌کاری انجام شده و در فرایند شکل‌دهی آن‌ها، چرخه‌های متناوب کار سرد و تاب‌کاری به کار رفته است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلی اندیشه‌های عرفانی حسین‌بن‌منصور حلاج بر آثار ارول آکیاواش و منصوره حسینی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_238419.html</link>
      <description>بررسی و شناخت مفاهیم و آموزه‌‌های عرفان اسلامی در نهان‌خانۀ ساختار هنر نقاشی و تأمّل در آن از بایسته‌‌های مهم پژوهشی در دوران معاصر است. عرفان، نگاه شهودی و عاشقانه به هستی است و هنر در تمدن اسلامی از آن بهره برده و جایگاهی متفاوت از هنر در غرب دارد. حضور هنرمند در تمدن اسلامی فراتر از یک خالقِ اثر بوده و آن حضوری است سرشار از معرفتِ با حقیقت که برگرفته از حکمت و اعتقادات رمزگون، در خطوط، نقوشِ هندسی، حروف و رنگ‌‌ها تجلّی می‌‌یابد. این پژوهش به‌دنبال چگونگی تأثیر و بازتاب اندیشه‌‌های &amp;amp;laquo;حسین‌‌بن‌‌منصور حلاج&amp;amp;raquo; بر آثار هنرمندان معاصر جهان اسلام به‌‌ویژه آثار &amp;amp;laquo;ارول آکیاواش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;منصوره حسینی&amp;amp;raquo; با هدف بازشناخت تأثیر اندیشه‌‌های عرفانی برآثار هنرمندان جهان اسلام و مطالعۀ بیان نمادین در انتخاب عناصر بصری به روش توصیفی- تحلیلی و بهره‌‌مندی از منابع اسنادی است. یافته‌‌‌‌های پژوهش نشان می‌‌دهد عرفان ایرانی- اسلامی در آثار برجای‌مانده از این دو هنرمنـدِ هم‌‌عصر، جاری بوده و در برخی مضامین به‌‌ویژه اندیشه‌‌های حلاج با یکدیگر قرابتی قابل درک دارند. همچنین تعدادی از هنرمندان معاصر جهان اندیشه‌‌های حلاج را منبع الهام آثارهنری خود در قالب آثار تجریدی با تأکید بر متون کلامی قرار داده‌‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی معماری دوران نوسنگی و مس و سنگ در کرمانشاه(مطالعۀ موردی گنج‌دره و گودین‌تپه)</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_238418.html</link>
      <description>منطقۀ کرمانشاه در زاگرس مرکزی، با محوطه‌های باستانی شاخصی چون گنج‌دره و گودین‌تپه، از کانون‌های اصلی شکل‌گیری فرهنگ و معماری در دوران پیش از تاریخ ایران به‌شمار می‌رود. با وجود کاوش‌های متعدد، تمرکز بیشتر پژوهش‌های پیشین بر سفالینه‌ها و ابزارها بوده و به تحلیل‌های کالبدی و فضاییِ معماری کمتر توجه شده است. این کاستی موجب‌شده پیوند میان الگوهای ساخت‌وساز و ساختارهای اجتماعی و آیینی جوامع نخستین در این منطقه به‌درستی شناخته نشود. این پژوهش با تمرکز بر گنج‌دره (لایۀ D، نوسنگی جدید PPNB) و گودین‌تپه (دورۀ VI، مس‌سنگی آغازین)، در پی شناسایی و مقایسۀ الگوهای معماری، سازمان فضایی و عناصر آیینی در این دو محوطه است. پرسش‌های اصلی تحقیق عبارت‌اند از: 1) نوآوری‌های معماری گنج‌دره چه نقشی در شکل‌گیری ساختارهای کالبدی محوطه‌های هم‌عصر چون تپه‌زاغه، سنگ‌چخماق و شیخی‌آباد داشته است؟ 2) وجوه اشتراک و افتراق الگوی معماری گودین‌تپه با دیگر محوطه‌های شاخص دورۀ مس‌وسنگ، از جمله شوش III و تل ملیان، چیست؟ پژوهش حاضر برمبنای تحلیل معماری محض و تحلیل سازمان فضایی انجام شده است. داده‌ها شامل گزارش‌های کاوش، پلان‌ها، نقشه‌ها و اسناد تصویریِ منتشرشده از محوطه‌های مطالعه‌شده است. فرایند تحقیق در سه گام انجام گرفته است: ۱) گردآوری و مستندسازی داده‌های معماری، ۲) تحلیل ساختاری، فضایی و عناصر کالبدی، ۳) مقایسۀ تطبیقی در مقیاس منطقه‌ای. در این رویکرد تفسیری، هر عنصر معماری، نه به‌عنوان شیء منفرد، بلکه به‌منزلۀ بازتابی از نظم فضایی و فرهنگی جامعۀ پیش از تاریخ بررسی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد گنج‌دره با ساختاری فشرده، پلان‌های چهارگوش و سازمان‌دهی چسبیده، بازتاب نخستین تجربه‌های سکونت یک‌جانشین و پیوند تنگاتنگ زیست و آیین است؛ در مقابل، گودین‌تپه با فضاهای مستطیل‌شکل، درگاه‌های قرینه و فرورفتگی‌های مرکزی، نشانگر مرحله‌ای پیشرفته‌تر از سامان‌یافتگی معماری در دورۀ مس ‌و سنگ است. این شباهت‌ها و تفاوت‌ها دلالت بر وجود شبکه‌های تبادل فرهنگی و انتقال الگوهای معماری در فلات ایران دارد و جایگاه کرمانشاه را به‌عنوان یکی از محورهای نوآوری معمارانه‌ی زاگرس مرکزی در دوران پیش از تاریخ تثبیت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی ابنیۀ اقامتی راهی عصر صفوی برپایۀ گزارش‌های جهانگردان غیرایرانی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_236860.html</link>
      <description>دوران صفوی را عصر طلایی کاروانسراسازی خوانده‌اند و شاه‌عباس را پدر کاروانسراسازی ایران. در این دوره به دلیل رونق تجارت و گسترش روابط میان ایران و اروپا، ساخت راه و ابنیۀ اقامتی راهی رونق بسیار یافت. جهانگردان بسیاری از این امکان ارتباطی بهره گرفتند و راه‌های ایران را زیرپا گذاشتند و اقامتگاه‌هایشان را با جزئیات قابل توجهی وصف و گونه‌های کمتر شناخته شده‌ای از ابنیۀ اقامتی راهی را معرفی کرده‌اند. بااین وجود پژوهشی مستقل و برخاسته از گزارش‌های جهانگردان دربارۀ ابنیۀ اقامتی راهی ایران در دست نیست. &amp;amp;nbsp;هدف اصلی این پژوهش شناخت و معرفی انواع ابنیه اقامتی راهی دوران صفوی از نگاه سفرنامه نویسان غیرایرانی است. برای دستیابی به این هدف، این پژوهشِ بنیادی و کیفی، با بهره‌گیری از &amp;amp;laquo;روش ترکیبی&amp;amp;raquo; به جمع‌آوری داده‌های برآمده از مطالعۀ اسنادی 20 عنوان سفرنامه به جامانده از دوران صفویان پرداخته و حاصلِ تجزیه‌ و تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از رویکردِ تحلیلی-تطبیقی به نتایج پایانی منتهی شده است. ابنیۀ اقامتی راهی که سفرنامه نویسان از آن سخن گفته و به شرح جزئیات آن پرداخته‌اند، شامل سابات و لنگر، رباط، خان و خانقاه، کاربات و کاروانسرا، خانه‌های شاهی، مهمان‌خانه و کاروانسراهای شهری، پل‌ها و قهوه‌خانه‌ها، اقامتگاه‌های شاهی و دسکره‌ها، روستاهای اقامتی و خانه‌های شخصی، اماکن مذهبی، خیمه‌ها و ساختمان‌های سیار، واحه‌ها، درختان و ایستگاه‌های موقت بوده‌اند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>معماری به‌‌مثابۀ رسانه‌‌ای برای بازنمایی زمان در نقاشی؛ مطالعه‌‌ای تطبیقی بر ساختارهای فضایی در آثار جنید بغدادی و مازاتچو</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_239703.html</link>
      <description>زمان، به‌‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ اندیشۀ بشری، همواره مورد توجه اندیشمندان حوزه‌‌های مختلف بوده است. این پیچیدگی ذاتی سبب شده است تا بازنمایی‌های فلسفی زمان در آثار هنری به یکی از مباحث کلیدی در مطالعات میان‌رشته‌ای تبدیل شود. فهم سازوکارهای این بازنمایی‌ها ضمن درک عمیق‌تر جهان‌بینی‌های حاکم بر دوران‌های هنری، زمینۀ تازه‌ای برای تحلیل فلسفی آثار هنری می‌گشاید. پژوهش، به بررسی بازنمایی ماهیت فیزیکی زمان در نقاشی‌های قرن پانزدهم میلادی می‌پردازد. این مطالعه که بر دو مکتب هنری شرق و غرب (نگارگری ایرانی با محوریت آثار جنید بغدادی و رنسانس ایتالیایی با تأکید بر آثار مازاتچو) تمرکز دارد، تفاوت‌های فرهنگی در ادراک زمان را برجسته می‌کند و پیوندهای فلسفی- هنری را آشکار می‌سازد. این پژوهش بنیادی با رویکرد کیفی- تطبیقی، به تحلیل شش اثر شاخص از جنید بغدادی و مازاتچو می‌پردازد. داده‌ها به روش کتابخانه‌ای گردآوری و با روش توصیفی-تحلیلی، عناصر بصری و معنایی آثار با محوریت &amp;amp;laquo;معماری در نقاشی&amp;amp;raquo; به‌عنوان واسطی کلیدی، واکاوی شده‌اند. در نهایت، از رهگذر مقایسۀ تطبیقی، شباهت‌ها و تفاوت‌های نگرش این دو مکتب به مفهوم زمان استنباط شده است. تحلیل تطبیقی آثار، دو نظام بازنمایی متمایز از مفهوم زمان را آشکار ساخت. در مکتب غربی (مازاتچو)، زمان به‌صورت خطی و لحظه‌ای و با ابزارهایی چون پرسپکتیو تک‌نقطه‌ای، معماری واقع‌گرا و عمق فیزیکی بازنمایی شده که بازتاب جهان‌بینی ارسطویی و انسان‌محور رنسانس است. در مقابل، مکتب شرقی (جنید بغدادی) با استفاده از پرسپکتیو مقامی، معماری نمادین و بازنمایی هم‌زمان رویدادها، زمان را به‌شکلی چرخه‌ای و فرازمانی ارائه می‌دهد که ریشه در حکمت اشراقی و نگرش عرفانی دارد. این دو شیوۀ بازنمایی، به‌ترتیب، همخوانی پیش‌بینانه‌ای با مفاهیم فیزیک نیوتنی و نسبیت انیشتینی نشان می‌دهند. این پژوهش از رهگذر تأکید بر پیوند جهان‌بینی‌های فلسفی و بیان هنری، افق‌های تازه‌ای در مطالعات میان‌رشته‌ای فلسفۀ هنر، تاریخ علم و نشانه‌شناسی تصویری می‌گشاید..</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی جایگاه عنصر شیرسر در هویت معماری بومی مازندران؛ نمونه‌پژوهی خانه‌های تاریخی ساری</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_229935.html</link>
      <description>شناسایی و تحلیل عناصر تزئینی در معماری بومی نه تنها به حفظ میراث گرانبهای فرهنگی و تاریخی کشور کمک می‌کند، بلکه امکان بازخوانی اصول و قوانین نهفته در طراحی‌های گذشته را برای بهره‌گیری در معماری معاصر فراهم می‌آورد. یکی از شاخص‌ترین عناصر در معماری بومی مازندران، به‌ویژه در شهر ساری، &amp;amp;laquo;شیرسر&amp;amp;raquo; است؛ عنصری نمادین که علاوه بر کارکرد زیبایی‌شناختی، بیانگر باورهای فرهنگی، جایگاه اجتماعی و نقش هویتی در منظر شهری بوده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی، به بررسی تطبیقی شیرسرهای به‌کاررفته در خانه‌های تاریخی ساری می‌پردازد. نمونه‌های مورد مطالعه شامل خانه‌های شاخص اعیانی نظیر خانه حسین‌خان سالار کلبادی، خانه کلبادی، خانه فاضلی، خانه ناظری، خانه میرگتی، خانه صادقیان و خانه سردارجلیل، و نیز تعدادی از خانه‌های بومی طبقات مردمی است که شیرسرهایی ساده‌تر دارند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شیرسرها نه تنها در تزیین و هویت‌بخشی نمای خانه‌ها نقش داشته‌اند، بلکه به‌عنوان بازتابی از لایه‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه ساری قابل تحلیل هستند. این نتایج می‌تواند مبنایی برای بازتولید خلاقانه عناصر بومی در طراحی‌های معاصر و تقویت هویت معماری و منظر شهری در مازندران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چرخۀ بازخورد خودمولّد؛ بررسی تعامل اجرا و مخاطب، از بهاراتا و زآمی تا فیشر لیشته</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_239435.html</link>
      <description>مطالعۀ مخاطب در تئاتر، با وجود گسترش آن در دهه‌های اخیر، همچنان از چالش‌برانگیزترین حوزه‌های نظریه‌پردازی در تئاتر است. در حالی‌که نظریه‌پردازان معاصر، از سوزان بنت تا اریکا فیشر‌ لیشته، به بازتعریف جایگاه مخاطب در فرآیند اجرا پرداخته‌اند، رویکردهای کلاسیک شرقی در این زمینه کمتر مورد توجه پژوهش‌های تطبیقی قرار گرفته‌اند. هدف از پژوهش حاضر، واکاوی مفهوم &amp;amp;laquo;چرخه بازخورد خودمولّد&amp;amp;raquo; در زیبایی‌شناسی اجرای اریکا فیشر‌ ‌لیشته و مقایسۀ آن با الگوهای ارتباطی مخاطب در آثار مهم تئوریک تئاتر کلاسیک شرق، یعنی ناتیاشاسترا (منسوب به بهاراتا) و رسالات زآمی موتوکیو (از جمله فوشیکادن و کاکیو) است. پرسش اصلی مقالۀ حاضر این است که رویکردهای ارتباطی بهاراتا و زآمی چه وجوه اشتراک و افتراقی با ایدۀ &amp;amp;laquo;چرخۀ بازخورد خودمولّد&amp;amp;raquo; فیشر لیشته دارند. این پژوهش، کیفی و مبتنی بر روش توصیفی ـ تحلیلی است؛ و سه مؤلفۀ بنیادین چرخۀ بازخورد خودمولّد (یعنی واژگونی نقش، جامعه‌سازی و تماس) را در مقایسه با رویکردهای مخاطب‌محور تئاتر سانسکریت هند و تئاتر &amp;amp;laquo;نو&amp;amp;raquo; ژاپن بررسی می‌کند. نتایج حاصل از این پژوهش، بیانگر اشتراکات عمیق این نظام‌های تئاتری در تأکید بر &amp;amp;laquo;ارتباط زنده و جامعه‌ساز&amp;amp;raquo; میان بدن‌های حاضر در اجراست. با این‌حال، تفاوت‌های فرهنگی قابل‌توجهی میان این نظام‌ها نیز مشاهده می‌شود: در حالی‌که سنت‌های شرقی بر دگرگونی درونی و تجربۀ روحانی اجرا تأکید دارند، نگرش غربی فیشر‌ ‌لیشته بر ماهیت گذرا، پیش‌بینی‌ناپذیر و فرایندیِ تعامل اجرایی تمرکز می‌کند. در نهایت، این مقایسه با کنار هم قرار دادن نظام‌های متفاوت تئاتری، امکان گفت‌وگویی هم‌گرایانه میان شرق و غرب را فراهم می‌کند و افقی نو برای بازفهمی تعامل اجرا و مخاطب در گسترۀ جهانی تئاتر می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی هویت ملی در میراث فرهنگی سده های اول تا پنجم هجری ایران</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_240980.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با موضوع بازنمایی هویت ملی در میراث فرهنگی ایران در سده‌های اول تا پنجم هجری، به تحلیل ریشه‌ها، سازوکارها و استمرار ناسیونالیسم باستان‌گرا در ایران می‌پردازد. هدف اصلی مطالعه، فهم چگونگی شکل‌گیری و بازتولید هویت ملی ایرانی در بستر فرهنگ، اسطوره‌ها، زبان و نمادها و بررسی نقش میراث فرهنگی در تثبیت این هویت در برابر &amp;amp;laquo;دیگری عرب&amp;amp;raquo; است.روش پژوهش مبتنی بر رویکرد گفتمان میشل فوکو است که با واکاوی لایه‌های پنهان تولید دانش، قدرت و هویت در بستر تاریخی، ساختار و استمرار ناسیونالیسم فرهنگی را بررسی می‌کند. همچنین، نظریه نمادپردازان قومی برای تبیین نقش نمادها، اسطوره‌ها و آیین‌ها در شکل‌گیری و تثبیت این گفتمان به کار گرفته شده است.نتایج نشان می‌دهد که هویت ملی ایرانی نه صرفاً محصول تحولات مدرن یا تأثیرات غربی، بلکه حاصل فرایندی دیرینه و پیوسته در متن فرهنگ و تاریخ این سرزمین است. یافته‌ها بیانگر آن است که شاهنامه فردوسی، منسوجات دوره اسلامی و سایر آثار هنری و فرهنگی، ابزارهایی برای بازآفرینی اسطوره‌ها و تاریخ کهن و تقویت حافظه جمعی بوده‌اند. یافته ها بیانگر آنست کهناسیونالیسم باستان‌گرا در ایران ریشه در سنت تاریخی و حافظه جمعی دارد و ماهیتی فرهنگی، معنوی و تاریخی دارد که با خلاقیت هنری و فرهنگی بازتولید شده است. نتایج پژوهش اهمیت نگاه تاریخی- فرهنگی به ناسیونالیسم ایرانی و نقش کلیدی میراث فرهنگی در شکل‌دهی و انتقال خودآگاهی ملی را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش واسطه‌ای امپراتوری عثمانی در انتقال مدرنیته هنری غرب به ایران قاجاری: بررسی تطبیقی تحولات هنری دو کشور در قرن‌های هجدهم و نوزدهم</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_240983.html</link>
      <description>تحول مدرنیته بصری در ایران قاجاری در بیشتر منابع تاریخی و هنری به‌ گونه‌ای تبیین شده است که گویی این تحول نتیجه مواجهه مستقیم ایران با هنر و مفاهیم زیبایی‌شناختی اروپا بوده است؛ اما بررسی تطبیقی مسیر انتقال این مفاهیم نشان می‌دهد که نقش امپراتوری عثمانی، به ‌عنوان واسطه‌ای فعال و بومی‌ساز اولیه، در این فرایند نادیده گرفته شده است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که مسیر واقعی پیدایش مدرنیته بصری در ایران چگونه شکل گرفته و چه عواملی موجب شده که نسخه‌ای متمایز و چند لایه از این مدرنیته در دوره قاجار پدید آید. بر این اساس، فرضیه پژوهش بر این ایده استوار است که مدرنیته بصری در ایران نه محصول انتقال مستقیم از اروپا، بلکه نتیجه گردش مفاهیم از اروپا به عثمانی و سپس به ایران بوده است؛ مسیری که در آن عثمانی نقش پالایش‌گر، تعدیل‌کننده و سازگارکننده مفاهیم مدرن با جهان فرهنگی اسلام را ایفا کرده است. هدف پژوهش، بازسازی این مسیر چند مرحله‌ای و تبیین چگونگی بازآفرینی مفاهیم بصری مدرن در بستر سنت شیعی، ساختار درباری و زیبایی‌شناسی ایرانی است. این مطالعه با روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و مبتنی بر تحلیل اسنادی، مطالعه تطبیقی آثار بصری و بررسی شبکه‌های انتقال فرهنگی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ورود مفاهیم هنری اروپایی ابتدا در مدارس و نهادهای هنری عثمانی مورد آزمون قرار گرفت و پس از تبدیل‌ شدن به نسخه‌ای سازگار شده، به ایران منتقل شد. ایران نیز این نسخه را در مرحله‌ای تازه از بومی‌سازی با عناصر سنتی، مذهبی و هویتی خویش ترکیب کرد و بدین ترتیب سبک‌های ترکیبی قاجاری را شکل داد. نتیجه کلی پژوهش آن است که مدرنیته بصری قاجاری نه تقلید صرف از غرب بود و نه گسست از سنت، بلکه محصول فرایند چندلایه گردش مفاهیم بصری و بومی‌سازی خلاقانه در یک فضای میان‌ فرهنگی میان اروپا، عثمانی و ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول واژگان موسیقایی ایران معاصر در بستر تعامل تمدنی شرق و غرب</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242609.html</link>
      <description>موسیقی نه تنها به عنوان یک هنر بلکه به عنوان نظامی معرفتی و فرهنگی با پیشینه‌ای کهن مطرح می شود و ایران به عنوان یکی از کانون‌های تمدن شرق، در شکل‌گیری و انتقال دانش موسیقی سهمی بنیادین بر عهده داشته است. در دوره‌ی معاصر با ورود مفاهیم نظری موسیقی غرب به نظام آموزشی ایران، بخشی از واژگان تخصصی این هنر دستخوش دگرگونی شده و هم‌زیستی دو حوزه‌ی زبانی متفاوت یعنی واژگان برگرفته از منابع قدیم و اصطلاحات برآمده از زبان‌های اروپایی در ادبیات موسیقایی ایران معاصر دیده می شود. سوال اصلی پژوهش این است که آیا ورود این اصطلاحات نوین با نوعی تحول مفهومی و معنایی همراه بوده است؟ و سوال فرعی اینکه آیا موسیقی‌دانان ایرانی در جهت تعامل تمدنی شرق و غرب، آنها را با ساختار واژگانی زبان فارسی تطبیق داده‌اند؟ پژوهش حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای به بررسی مسیر تحول و تلفیق برخی از واژگان موسیقایی مهم در منابع آموزشی و گفتار علمی موسیقی‌دانان ایرانی در دوره ی معاصر می‌پردازد و به برخی منابع تاریخی نظر خواهد داشت تا چگونگی تعامل تمدنی شرق و غرب در ادبیات موسیقایی ایران معاصر و نقش واژگان موسیقایی به عنوان شاخصی از پویایی تمدن ایرانی در مواجهه با تجدد موسیقایی متاثر از غرب را آشکار سازد. در این مسیر از روش مطالعه‌ی تاریخی منابع، استخراج واژگان پرتکرار، تحلیل گفتمانی مفاهیم و بررسی روابط قدرت زبانی بر اساس چهارچوب‌های نظری بوردیو، بارت و آگاوو استفاده می شود تا هم لایه‌های تاریخی و هم دلالت‌های فرهنگی-تمدنی واژگان بررسی شود. در نهایت مشخص خواهد شد که واژگان موسیقایی ایران معاصر نمونه‌ای از زیست چندفرهنگی و هضم خلاق تمدن غرب در متن این تمدن شرقی را ارایه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و بازشناسی مولفه‌های خودآموختگی در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای قاجار</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242610.html</link>
      <description>بیان مسئله: نقاشی قهوه‌خانه‌ای، جریان مستقل نقاشی مردمی ایران، جلوه‌ای از هنر خودآموخته و بازتاب‌دهنده هویت فرهنگی و مذهبی جامعه است. با وجود مطالعات متعدد درباره تاریخچه و مضامین این هنر، بررسی مؤلفه‌های خودآموختگی در ساختار تصویری آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است.&#13;
هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف بازشناسی و تحلیل نظام‌مند مولفه‌های خودآموختگی در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و درک عمیق‌تر از ویژگی‌های هنری و فرهنگی این جریان انجام شده است.&#13;
روش پژوهش: این پژوهش توصیفی-تحلیلی و توسعه‌ای است. نمونه‌ها به‌صورت هدفمند از آثار چهار نقاش شاخص قهوه‌خانه‌ای انتخاب شدند تا تنوع مضامین مذهبی، حماسی و عامیانه در آن‌ها پوشش داده شود. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل محتوا، مطالعه موردی و هرمنوتیک است. داده‌ها به‌صورت کیفی بررسی شدند و مولفه‌های خودآموختگی استخراج و شامل گریز از واقعیت، چندروایتی، استفاده از رنگ‌های تند با درجه خلوص بالا ، زاویه دید متغیر و عدم تناسبات کلاسیک شدند و در جدول سازمان‌دهی گردید.&#13;
نتیجه‌گیری: تحلیل آثار نشان داد که نقاشان قهوه‌خانه‌ای با تکیه بر تجربه زیسته و خلاقیت فردی، از قواعد کلاسیک پرسپکتیو و تناسبات فاصله گرفته و به جای آن از پرسپکتیو مقامی و رویکردهای بیانی بهره برده‌اند. حضور هم‌زمان چند روایت، تغییر زاویه دید، استفاده نمادین و اغراق‌آمیز از رنگ و نور و نیز عدم رعایت تناسبات طبیعی در اندام و فضا، بیانگر گریز از واقعیت و گرایش به استفاده از رنگهای تند با درجه خلوص بالا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی جواب آواز در موسیقی کلاسیک ایرانی با خوانشی فرمالیستی مبتنی بر آشنایی‌زدایی مطالعه ‌موردی: جواب آوازهای آلبوم نوا مرکب‌خوانی</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_242611.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به  طبقه‌بندی، نام‌گذاری و تحلیل انواع جواب آواز در موسیقی کلاسیک ایرانی می‌پردازد. سازوآوازهای آلبوم نوا مرکب‌خوانی نمونه‌ای جامع و دقیق را از قالب‌های گونه‌شناسی جواب آواز ارائه می‌دهد؛ ازاین‌رو به‌عنوان مورد مطالعاتی در نظر گرفته شده است چرا که ضرورت‌های این پژوهش را در راستای اهداف علمی و عملی آن پوشش می‌دهد. گونه‌های مختلفی را برای طبقه‌بندی انواع جواب ‌آواز می‌توان در نظر گرفت و نام برد که در دسته‌بندی‌هایی که در ادامه آمده است، جای می‌گیرند. جواب آوازهای وابسته به عامل مُدال: مُد پرداز و مُد گردان، جواب آوازهای وابسته به عامل اوزان موسیقایی: موزون و نیمه‌موزون، جواب آوازهای مشابه با الگوهای ساختاری ادبی: واج‌آرا، مستزادی و تلمیحی - تضمینی، جواب آوازهای نزدیک‌مانده یا دورشده نسبت به آواز: موبه‌مو، دورگه و چندرگه. از اهداف دیگر پژوهش، تأکید بر اهمیت توازن آواز و جواب آواز در مقولة سازوآواز است. روش انجام پژوهش در این نوشتار، تحلیل تماتیک است که به‌منظور بررسی دقیق لایه‌های مختلف سازوآواز و به طور خاص جواب آواز و تشخیص روابط میان آنها به‌کارگرفته‌شده است. در این راستا، چارچوب نظری پژوهش بر پایة مفهوم آشنایی‌زدایی بنا شده است؛ بدین معنا که انواع جواب آواز به‌منظور شگردهایی برای برهم‌زدن انتظار شنیداری و برجسته‌سازی زبان موسیقی بررسی شده‌اند و از این منظر، تحلیل حاضر سویه‌ای بینارشته‌ای نیز پیدا می‌کند.  طبقه‌بندی‌های پیشنهادی این پژوهش می‌تواند به فهم دقیق‌تر از ساختارهای اجرایی در همراهی‌های سازوآواز موسیقی کلاسیک ایرانی کمک کند و راهگشای پژوهش‌های آتی در این حوزه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوشنویسی در معماری آرامگاهی اسلامی: تحلیلی گفتمانی بر حافظه، فضا و مشروعیت</title>
      <link>http://www.jaco-sj.com/article_243066.html</link>
      <description>چکیده مسئله:خوشنویسی در معماری اسلامی فراتر از نقش تزئینی، به‌مثابه زبانی دیداری عمل می‌کند که حافظه فرهنگی را تثبیت، مشروعیت سیاسی&amp;amp;ndash;دینی را تقویت و معنا را در فضاهای آیینی سازمان‌دهی می‌نماید. با این حال، در حوزه معماری آرامگاهی، نسبت نظام‌مند خوشنویسی با حافظه جمعی، هویت و مشروعیت کمتر در قالبی میان‌رشته‌ای و تحلیلی بررسی شده است. این شکاف پژوهشی ضرورت مطالعه‌ای نو را آشکار می‌سازد.هدف پژوهش:پژوهش حاضر با تمرکز بر معماری آرامگاهی اسلامی می‌کوشد نشان دهد که کتیبه‌ها چگونه از سطح زیباشناسی فراتر رفته و به متونی گفتمانی&amp;amp;ndash;فضامند بدل می‌شوند. هدف اصلی، تبیین نقش خوشنویسی در تثبیت حافظه فرهنگی، سازمان‌دهی گفتمانی فضا و مشروعیت‌بخشی سیاسی&amp;amp;ndash;اجتماعی است.روش پژوهش:این مطالعه با رویکرد کیفی&amp;amp;ndash;تفسیری انجام گرفته و از روش &amp;amp;laquo;تحلیل گفتمان بصری&amp;amp;ndash;فضایی&amp;amp;raquo; بهره برده است. داده‌ها شامل متون کتیبه‌ها، تصاویر و مستندات معماری سه نمونه شاخص&amp;amp;mdash;گنبد سلطانیه (ایلخانی، قرن هشتم هجری)، گور امیر (تیموری، قرن نهم هجری) و آرامگاه مولانا در قونیه (سلجوقی&amp;amp;ndash;عثمانی)&amp;amp;mdash;می‌باشد. چارچوب نظری بر پایه نظریه حافظه فرهنگی (هالبواکس، آسمن، نورا)، گفتمان فضا و قدرت (فوکو، لوفور) و سرمایه نمادین (بوردیو) تدوین شده است.نتیجه:یافته‌ها نشان می‌دهد که خوشنویسی آرامگاهی در سه سطح هم‌بسته عمل می‌کند: نخست، در سلطانیه کتیبه‌ها با خط ثلث و نسخ هویت شیعی ایلخانان را تثبیت کردند؛ دوم، در گور امیر خوشنویسی با متون اخلاقی&amp;amp;ndash;دینی قدرت سیاسی تیموری را مشروعیت بخشید؛ و سوم، در آرامگاه مولانا خوشنویسی به‌عنوان نماد عرفانی، سرمایه نمادین طریقت مولویه را تقویت نمود. بدین‌ترتیب، خوشنویسی نه تنها یک عنصر هنری، بلکه رسانه‌ای اجتماعی و گفتمانی در شکل‌دهی هویت و مشروعیت در معماری اسلامی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
